حاج ملا هادي السبزواري
197
شرح مثنوى
نايزه : گلوگاه و لولهء ابريق و نحو آن و در لغت به « ژاىِ » فارسى ثبت است و گاه باشد به « زاى » عربى هم آمده باشد تا قافيه شود با : جايزه : عربى ، به معنى رونده كه از جواز به معنى گذشتن است . ( ( 3576 ) ) پنج حسى از برون مأسور او * پنج حسى از درون مأمور او ن 176 18 - ك 70 12 مأسور : اسير . ( ( 3577 ) ) ده حس است و هفت اندام و دگر * آن چه اندر گفت نايد مىشمر ن 176 19 - ك 70 12 ده حس است : پنج ظاهر : سمع و بصر و ذوق و شمّ و لمس ، و پنج ، باطن : حس مشترك و خيال و متصرفه و وهم و حافظه . و هفت اندام دگر : سر است و پشت و شكم و دو دست و دو پا . آن چه اندر گفت نايد مىشمر : يعنى بر سبيل مثل اين هفده را گفتيم ، و الَّا خوادم و جنود نفس ناطقه و فرمان برادران دل ، جزيياتشان را حدّى و حصرى نيست ، و از آن جمله است قوى و طبايع در مقام جمادى و قواى نباتى كه رؤساى قواى نفس نباتيه غاذيه و ناميه و مولَّده است و در تحت غاذيهاند : هاويه و ماسكه و هاضمه و دافعه و ملصقه و مغيره ، و در تحت مولَّده است : محصّله و مفصله ، و غاذيه - مثلًا - وحدت جنسيه دارد ، زيرا كه غواذى اعضا متخالفند بالنوع ، و در اجزاء متماثله متخالفند بالشخص ، مثلًا غاذيه اى كه تحصيل غذاى عصب مىكند غير آن است كه تحصيل غذاى شريان يا وريد يا رباط يا عظم يا لحم يا شحم يا سمين يا غير اينها مىكند ، مغايرت نوعيه دارند ، خاصه ، غايت بُعد است ميانهء اينها و غاذيهء رطوبت جليديه و غواذى طبقات عنكبوتيه و عنبيه ، و قرنيه و مانند اينها . و از آن جمله است محركهء شوقيه كه منشعب مىشود به شهويه و غضبيه ، كه در اطاعت نفس ناطقه و قلب معنوى كمر را بسته است كه هر ميل و رغبت به هر چيز كه بخواهد احداث مىكند ، و همچنين نفرت و كراهت از هر مكروهى . و از آن جمله است محركهء عامله كه به عدد پانصد عضل است تقريباً كه به هر يك حركت خاصى مفوّض است و يكى مأمور است به تحريك و ديگرى به تسكين . مثل آن كه محركهء لسان تحريك مىكند و محركهء يد و رِجل نمىكند ، يا محركهء چشم و ابرو نمىكند ، و بالعكس ، و محركهء اصبعى تحريك مىكند و محركهء اصابعى نمىكند ، كه اين حركات گوناگون هر يك محرك خاص و آلت خاص دارد . و از آن جمله است قواى عقليه كه از اعاظم جنود روحند كه قواى عقل نظرى و قواى عقل عملىاند . و آنها بالاجمال هشت قوهاند و بالجمله تمام قوى و طبايع و جميع مبادىِ فاعله و منفعله كه در عالم متفرق و متشتتاند در انسان كامل جمعند و تمام اينها در تحت سليمان روح هستند و او را بر وحش و طير مملكت بدن مهترى است . و بعض حكماء قواى مدركه را طيّاره - چون اسرعُ سيراً و نيلًا للمدركات هستند - و قواى محركه را سيّاره نامند و ملكههاى حميده را ملك نامند ، چنان كه مادهء حرفيهء ملك و ملكه واحد است .